سلام
ترم سوم شد.
ترم دوم کمی از ترم اول بهتر بود دوماه آخر هم بعضی روزا بچه را میگذاشتم پیش یک خانم خوش اخلاق در همسایگی مان.
اما این ترم مجبور شدم دو جا همزمان درس بخوانم یک ارشد و یک دکتری با بچه و رفت و امد سخت شده. سه روز این جا کلاس دارم و سه روز در شهری دیگر.
بچه را هم گاهی پیش همان خانم مهربان میگذارم. فعلا که با توکل به خدا شروع کردم و اصلا نمیتوانم آینده را پیش بینی کنم. تکالیف خیلی زیاد هستند...
دعا بفرمایید.
برچسب:
نویسنده: یاسین قربانی
دیروز که محمد کوچولو که حالا دو سال و نیمش شده شروع کرده بود تمام اسباب بازیهایش را چیده بود روی صفحه لبتاب و عروسک هایش را هم گذاشته بود روی پای من حسابی کفری شده بودم نمیگذاشت جم بخورم و چیزی تایپ کنم اگر کوچکترین تغییری در آرایش عروسک ها میدادم دادش در میآمد.
آخر کار از عصبانیت خرسی اش را برداشتم و تا جایی که میخورد کتکش زدم.
ناگهان دیدم محمدبغض کرد و زد زیر گریه و اشکهایش سرازیر شد و پشت سرهم میگفت اذیتش نکن!
دلم برایش سوخت و بری خودم هم!
برچسب:
نویسنده: یاسین قربانی